زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ، پرشی اندازه ی عشق .زندگی چيزی نيست كه لب طاقچه ی عادت از ياد من و تو برود.زندگی نوبر انجير سياه در دهان گس تابستان است. زندگی حس غريبيست كه يك مرغ مهاجر دارد.زندگی سوت قطاريست كه در خواب پلی ميپيچد. زندگی ديدن يك باغچه از شيشه ي مسدود هواپيماست. زندگی يافتن يك سكه دهشاهی در جوی خيابان است. زندگی ضرب زمين در ضربان دل ماست.زندگی هندسهی ساده و يكسان نفسهاست.
هركجا هستم باشم، آسمان مال من است.
پنجره،فكر،هوا،عشق،زمين،مال من است...
سهرا ب سپهری
نوشته شده در شنبه 21 شهريور 1388ساعت 04:27 توسط sara joon
|
- نظر(9) - دنبالک ها(0)
نوشته شده در دوشنبه 16 شهريور 1388ساعت 02:31 توسط sara joon
|
- نظر(1) - دنبالک ها(0)
زندگینامه استاد محمدرضا شجریان

نوشته شده در دوشنبه 16 شهريور 1388ساعت 02:24 توسط sara joon
|
- نظر(1) - دنبالک ها(0)
این روز ها که استاد شجریان در آلمان به سر میبره
خیلی بیشتر دلمون براشون تنگ میشه
من خودم از اون افرادی هستم که وقتی
نزدیک اذان مغرب میشیم ۳۰بار شبکه ها را پایین
وبالا میکنم که ربناوشعر قبل از ربنای استاد
شجریان را گوش بدم
شما از کدوم افرادین؟
نوشته شده در دوشنبه 16 شهريور 1388ساعت 02:17 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
سلام خدمت شما دوستان عزیزم:
چند نفری از شما دوستان خوبم از من خواستند که
توی نوشتن وبلاگ کمکشون کنم ویا همراهیشون
کنم من حرفی ندارم ولی من زیاد مثل قبل مطلب
پست نمی کنم و نمی دونم که میتونم کمکتون
بکنم یا نه.در هر صورت من تمام سعیم را میکنم
که خدایی نکرده از دست من ووبلاگم ناراحت بشن
نوشته شده در يكشنبه 18 مرداد 1388ساعت 01:10 توسط sara joon
|
- نظر(3) - دنبالک ها(0)
استرس:
چیزی که اصلا تو تابستون معنایی نداره
چون فکر میکنم بیشترین استرس را در زمستون
وبرای درس ها داریم البته دوران جدیید این جوری شده
چون اون موقع ها بچه ها تو خونه همه کار میکردند
ولی الان فقط بخورند و بخوابندو....
البته من خودم شخصا یک روز در میون باید
ساعت۶/۳۰پاشم وبرم کلاس ریا ضی و فیزیک
و ساعت ۱۱تعطیل میشم
شما چه طور ؟
از اون افرادی هستین که میخورین و میخوابین یا
مثل من؟
نوشته شده در يكشنبه 4 مرداد 1388ساعت 01:26 توسط sara joon
|
- نظر(1) - دنبالک ها(0)
سلام دوستان:
می خوام دوباره امروز شروع کنم به وبلاگ نویسی
با موضوعات جدید و جذاب
are you .....
ok
starrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrrt
نوشته شده در يكشنبه 4 مرداد 1388ساعت 01:18 توسط sara joon
|
- نظر(1) - دنبالک ها(0)
نوشته شده در يكشنبه 28 تير 1388ساعت 08:25 توسط sara joon
|
- نظر(2) - دنبالک ها(0)
سلام خدمت شما دوستانم
من نظرات شما را تک تک میخونم
وممنونم که نظر میدین
گفته بودین از موضوع وبلاگمون خارج نشو
چشم٬بحث را عوض میکنیم و برمیگردیم
به موضوع وبلاگ خودمون
نوشته شده در دوشنبه 22 تير 1388ساعت 01:18 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
نوشته شده در سه شنبه 16 تير 1388ساعت 11:26 توسط sara joon
|
- نظر(3) - دنبالک ها(0)
نوشته شده در سه شنبه 16 تير 1388ساعت 11:21 توسط sara joon
|
- نظر(1) - دنبالک ها(0)
نوشته شده در سه شنبه 16 تير 1388ساعت 11:19 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
سلللللللللام
من برای جناب آقای مهندس میر حسین موسوی
یک وبلاگ ساختم البته تا الان ۲تا شده چون یک
وبلاگ برای رپ ساختم ولی چون برخورد به
انتخابات کرد مجبور شدم درباره ی جناب آقای مهندس
میر حسین موسوی بنویسم
اینم آدرسش:
http://www.mir-hossein-m-s.blogfa.com
http://www.hello27.blogfa.com
نوشته شده در سه شنبه 16 تير 1388ساعت 11:13 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
سلام خدمت دوستان عزیزم:
اگه پیامی دارین در آخر این صفحه یک یاهو مسنجر هست
که میتونین با اون من را اد کنین و برام پیام بذارین
مرسییییییییییی
نوشته شده در سه شنبه 16 تير 1388ساعت 11:20 توسط sara joon
|
- نظر(1) - دنبالک ها(0)
باران می بارد قطره قطره ... دانه دانه ... آسمان امشب سیاه و تاریک پر زغم باز هم غصه دارد. وه چه صدایی ! رعد و برق میان غم ها خود نمایی می کند تا شاید با برقش لبی را به خنده وا کند و نور ... و نور در میان اوج تنهایی ها از روزن دل ابرها بر روی آب چشمه می رقصد در آغوش سبز و گرم چمنزارها و دست های پر ز محبت من در آغوش می کشد دنیای رنگارنگ گل ها را در چمنزار وز میان گل های رنگارنگ گل سرخ
را برای تو می چینم
نوشته شده در سه شنبه 16 تير 1388ساعت 11:00 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)

سر کلاس رياضي بود که استاد دو خط موازي کشيد رو تخته. خط پاييني نگاهي به خط بالايي کرد تو دلش عاشقش شد. خط بالايي هم نگاهي به خط پاييني کرد تو دلش عاشقش شد. در همين هنگام بود که استاد داد زد دو خط موازي هيچ وقت به هم نمي رسن ...
نوشته شده در يكشنبه 14 تير 1388ساعت 01:13 توسط sara joon
|
- نظر(1) - دنبالک ها(0)
آن شب که من میمیرم
مادرم پریشان خواهد شد به خیابان خواهد زد
پدرم سر به آسمان خواهد نالید خواهرم جیغ خواهد کشید
و در و دیوار خانه مان سیاه خواهد شد
اما تو پریشان نشو که فقط چهل روز است
و همه چیز در پس فریاد برادرم گم خواهد شد ...
مرگ خواهد بود برای من برای تو و برای همه ...
نگران نباش
من نمی ترسم
چه باک که من هر روز می میرم
مرگ جسم یک بار است
مرگ روح شاید هرگز شاید هر روز
... ... ...
من پشت غرور زنی فاحشه که به مرد پاکی جواب رد می داد
در پس سوختن بال پروانه که بهای عشق را می داد
آن ور لذت آن شب گناه ...
پشت آن توبه ی صد بار شکسته شده
و بدنباله شرمنده شدن حتی در درگاه خدا
مرده ام ...
و این که می بینی آدمی دیوانه است
گر زنده مانده به امید همان شب است که تو از آن می ترسی
نوشته شده در يكشنبه 14 تير 1388ساعت 01:08 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
دادگاه عشق
در دادگاه عشق...قسمم قلبم بود و وکیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دل سوختگانقاضی نامم را بلند خواندو گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد!پس محکوم شدم به تنهایی و مرگ کنار چوبه ی دار...از من خواستند تا اخرین خواسته ام را بگویم و من گفتم:به تو بگویند دوست دارم
نوشته شده در يكشنبه 14 تير 1388ساعت 01:07 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
چه گلی برای کسی که دوستش داری هدیه بدهی
رز سرخ: عشق بی ریا/تبریک/دوستت دارم
رز صورتی:قدر دانی/ستایش/لطافت/باورم کن/ تو خیلی دوست داشتنی هستی
رز سفید:پاکی/معصومیت/عشق من به تو عمیق و خالصانه هست
رز زرد: شوق/حسادت/فراموشم نکن/اغاز دوباره/معذرت می خواهم
رز بنفش:عشق در نگاه اول
رز نارنجی:شیفتگی/ارزو
غنچه رز: پاکی و زیبایی/جوانی/عشق نوپا
یه شاخه گل رز سرخ: دوستت دارم
یه شاخه گل رز:سپاس گذاری/سادگی/عشق تازه
رز سفید عروس: عشق مبارک و فرخنده
رز قرمز سیر: سوگواری
رز سیاه: مرگ
ترکیبی از رز سرخ و سفید:اتحاد/سازش
رز کاملا شکفته:من متعهد به تو هستم/هنوز دوست دارم
دسته گل رز:قدر دانی
دسته گل رز کوچک: من به یاد تو هستم
نوشته شده در يكشنبه 14 تير 1388ساعت 01:06 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
ارزو دارم شبی عاشق شوی
ارزو دارم بفهمی درد را
تلخی برخورد های سرد را
می رسد روزی که بی من سر کنی
می رسد روزی که مرگ عشق را باور کنی
نوشته شده در يكشنبه 14 تير 1388ساعت 01:05 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
دروغ می گفت دیگری را دوست داشت بارها گفتم دوستم دارم؟ گفت:آری تا دیری خاموش بودم. ولی آخر از پای شکیب افتادم و گفتم راست بگو تو را خواهم بخشید آیا دل به دیگری بستی؟ گفت نه؟ فریاد زدم.بگو راستش را هر چه هست تو را خواهم بخشید و از گناهت هر چند سنگین باشد خواهم گذشت عاقبت با آرزوی فراوان پیش آمد و گفت مرا ببخش... دیگری را دوست دارم گفتم:حال که سالها تو بمن دروغ می گفتی این بار هم من بتو دروغ گفتم تو را نخواهم بخشید
نوشته شده در يكشنبه 14 تير 1388ساعت 01:04 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
به نام حاکمی که اگر حکم کند همه محکومند
سلام خدمت شما دوستان عزیزم:
اگر میل دارید که با من در نوشتن این وبلاگ
شریک باشید در نظرات عمومی بنویسید
که اون هایی که میخواهند مثل شما عضو بشند
بدونند که چه افرادی در این وبلاگ شریک هستند
THANK you
نوشته شده در يكشنبه 14 تير 1388ساعت 12:52 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
سلامی به گرمی آفتاب:
دوستان عزیزم خیلی ممنون که به وبلاگ من نظر میدین
وبرای این وبلاگ نا قابل ارزش قابل هستین.
میخواستم بگم ممکنه که وقتی از وبلاگ شما دیدن
میکنم چندتا از مطالبتون را بردارم.
شما هم اگه خواستین میتونین مطالب من را بردارین
ومشکلی نداره¤
فعلا.....بای
نوشته شده در شنبه 13 تير 1388ساعت 12:21 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
.:عجايب عدد هفت:. عدد
هفت عددي است كه شايد مانند همه ي عددهاي ديگردر نظر ما عادي جلوه كند.
اما وقتي نگرش ما متبلور ميشود كه خواص عدد هفت را بدانيم و ببنيم چه
هفتهايي در زندگي ما وجود دارند و ما در گيرودار زندگي ماشيني، با بي
تفاوتي از كنار انها رد ميشويم. به عنوان مثال شايد جالب باشد كه بدانيم، رنگين
كمان داراي هفت رنگ است. عجايب جهان هفت تا هستند(كه به عجايب هفتگانه
معروفند).يا در يونان باستان،اسطوره اي با نام هفت خداي، در ذهن مردم نقش
بسته است ويا شهر عشق كه در اشعار عطار آمدهاست، هفت شهر ميباشدو....
( ادامه مطلب )
نوشته شده در سه شنبه 9 تير 1388ساعت 11:47 توسط sara joon
|
- نظر(2) - دنبالک ها(0)
نوشته شده در سه شنبه 9 تير 1388ساعت 11:40 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
است وبرای رسیدن به جزیره اطمینان رضایتمندی از زندگی لاجرم باید خودمان را به اقیانوش
شادی بیفکنیم و در ان شناور شویم و اجازه دهیم تا امواج شوق و تبسم مارا به سمت
این جزیره هدایت کند.
اگر کسی را دوست داریم و میبینیم راه را گم کرده است باید نشانی اقیانوس عشق
را روی کاغذ دلش بنویسیم و تصویر زیبای جزیره آرامش را برایش پست کنیم .
این است رسم دوستی ![]()
نوشته شده در سه شنبه 9 تير 1388ساعت 11:36 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
نسیم می وزد و آنچه باقی میماند ارزش گلهاست
وزندگی قطره قطره ذوب میشود و آنچه می ماند خاطره هاست
آنچه دل را تباه میکند وقلب را میشکند٬جدائیست٬
آنچه به زندگی رونق میدهد محبت است و دوستی بی پایان منو توست![]()
نوشته شده در يكشنبه 7 تير 1388ساعت 07:11 توسط sara joon
|
- نظر(2) - دنبالک ها(0)
نفس کشیدنم
ای امید آرزوها ی من
دنیا ی من
ای تو نسل بهارم
باور کنی یا نکنی
دوست دارم
نوشته شده در يكشنبه 7 تير 1388ساعت 07:09 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
نوشته شده در يكشنبه 7 تير 1388ساعت 07:05 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
بعضی از شما دوستان برای من نظر نمیدین و فقط
شکلک در میارین.واز وبلاگ من ناراحت هستین
از این پس اون افرادمیتونین به وبلاگ من نیان
وبذارن که ما کارمون را بکنیم شاید شما دوستان
فهمیده باشین کی را میگم


نوشته شده در شنبه 6 تير 1388ساعت 01:40 توسط sara joon
|
- نظر(5) - دنبالک ها(0)
بخاطر تمام غمهايي كه بر صورتم نشاندي
نمي بخشمت بخاطر دلي كه برايم شكستي
بخاطر احساسي كه پرپرش كردي
نمي بخشمت بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي
بخاطر نمكي كه بر زخمم گذاردي
و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي
نوشته شده در شنبه 6 تير 1388ساعت 01:34 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
بگذار در لحظاتی كه عاشق هستم
از تنهایی سخن نگویم
بگذار تا زمانی كه در قلبم خانه داری
از نا مهربانی ها نگویم
بگذار تا زمانی كه فراموشت نكرده ام
تا وقتی كه با یاد تو زنده ام
از غم هایم سخنی نگویم
بگذار عشق را با تمام وجود احساس كنم
بگذارآنقدر بگریم تا چشمانم خشك نشود
این خیال خام را از من نگیر
نابود نكن این خسته دل رابگذار در رؤیای نگاه تو خاموش شوم.
نوشته شده در شنبه 6 تير 1388ساعت 01:32 توسط sara joon
|
- نظر(1) - دنبالک ها(0)
گفتن لحظه آخر واسه من هنوز سواله ؟
دیدن دوباره تو فقط تو خواب و خیاله
لحظه های آخر تو توی قلب من می مونه
هیچ کی مثل من بلد نیست قدر چشماتوبدونه
جای پات به روی قلبم هنوزم تازگی داره
نه باورم نمی شه میگه که منو دوستم نداره
نوشته شده در شنبه 6 تير 1388ساعت 01:31 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
هر چه فریادش زدم ، پاسخی نداد !!
گویا که هرگز نمی شنیده است صدایم را ...
دوستش داشتم ، دوستش دارم و دوستش خواهم داشت
تا روزگاری که یاد او با من است
نوشته شده در پنجشنبه 4 تير 1388ساعت 01:13 توسط sara joon
|
- نظر(2) - دنبالک ها(0)
نوشته شده در پنجشنبه 4 تير 1388ساعت 12:55 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
کلاغ ها هر روز زیر گلویم را از بغض نترکیده خالی می کنند تا به خودم بیایم یک شهر زود تر به تو کوچ می کند .
نوشته شده در پنجشنبه 4 تير 1388ساعت 12:49 توسط sara joon
|
- نظر(0) - دنبالک ها(0)
وقتی پیاده روها لیز و یخبندان بود
بی هوا رفت
بی هوا ماندم
چه هوایش امروز که پیاده روها لیز و یخبندان است،
در سرم پیچیده است

نوشته شده در چهارشنبه 3 تير 1388ساعت 10:17 توسط sara joon
|
- نظر(1) - دنبالک ها(0)
سالهاست که رویاهای کودکانه ام جایش را به رویاهای عاشقانه داده.
سالهاست که رویاهایم رنگ تو را به خود گرفته.
سالهاست که در پشت میله های یاس و ناامیدی به انتظار حضور تو
نشسته ام.
سالهاست که مثل دیوونه ها دارم واست نامه می نویسم. نامه هایی که
هیچ کدومشون رو پست نکردم به این امید که روزی خودم اونا رو واست
بخونم و تو عاشقانه و صبورانه به حرفهای تنهایی سالهای بیقراری ام گوش دهی.
ای کاش قطره اشکی بودم که از چشمان پرمهرت سرازیر میشدم.
ای کاش نقاشی بلد بودم تا در تمام تابلوهایم تو را می کشیدم.
نوشته شده در چهارشنبه 3 تير 1388ساعت 10:16 توسط sara joon
|
- نظر(1) - دنبالک ها(0)
نوشته شده در چهارشنبه 3 تير 1388ساعت 12:04 توسط sara joon
|
- نظر(3) -
عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل شاد ی يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
نوشته شده در چهارشنبه 3 تير 1388ساعت 12:04 توسط sara joon
|
- نظر(1) -
اي كسي كه آهسته و پيوسته مي رود، هيچ راهي دور نيست· اميد، درماني است كه شفا ي دهد، ولي كمك مي كند تا درد را تحمل كنيمنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
آنچه شما درباره خود فكرمي كنيد، بسيار مهمتر از انديشه هايي است كه ديگران درباره شما دارند
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هركس، آنچه را كه دلش خواست بگويد، آنچه را كه دلش نمي خواهد مي شنود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
·
نوشته شده در چهارشنبه 3 تير 1388ساعت 12:04 توسط sara joon
|
- نظر(0) -
کودکی که آمادۀ تولد بود نزد خدارفت وازاو پرسید: می گویند فردا تو مرا به زمین می فرستی ، اما من به این کوچکی وبدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی
به آنجا بروم؟ خداوند پاسخ داد : از میان تعداد بسیاری از فرشتگان ، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام . او از تو نگهداری خواهد کرد . کودک ادامه داد : من چطور می توانم بفهمم که مردم چه می گویندوقتی زبان آنها را نمی دانم ؟ خداوند
او را نوازش کردو گفت : فرشته تو زیباترین و شیرین ترین واژه هایی را که
ممکن است بشنوی درگوش تو زمزمه خواهد کرد وبادقت وصبوری به تو یاد خواهد
داد که چگونه صحبت کنی.
کودک سرش را برگرداند و پرسید : شنیده ام در زمین انسانهای بدی زندگی می کنند.
چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟
خداوند پاسخ داد : فرشته ات ازتو محافظت خواهد کرد ، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.
کودک با نگرانی ادامه داد :اما من به این دلیل که دیگر نمی توانم تورا ببینم ناراحت خواهم بود . در آن هنگام بهشت آرام بود ،اما صداهایی از زمین شنیده می شد.
کودک می دانست که باید بزودی سفرش را آ غاز کند .او به آرامی سوالی دیگری از خدا پرسید: خدایا ؛ اگر باید همین حالا بروم ، لطفاً نام فرشته ام را به من بگو.
خداوند شانه او را نوازش کرد وگفت : نام فرشته ات اهمیتی ندارد، براحتی می توانی
اورا مادر صدا کنی.
نوشته شده در چهارشنبه 3 تير 1388ساعت 12:04 توسط sara joon
|
- نظر(0) -

من عشق را در توتو را در دل
دل را در موقع تپیدن![]()
وتپیدن را به خاطر تو دوست دارم
من غم را در سکوت سکوت را در شب
شب را در بستر
وبستر را برای اندیشیدن به خاطر تو دوست دارم
من بهار را به خاطر شکوفه هایش
زندگی را به خاطر زیبایی اش
و زیباییش را به خاطر تو دوست دارم
من دنیا را به خاطر خدایش خدایی که تو را خلق کرد دوست دارم

نوشته شده در چهارشنبه 3 تير 1388ساعت 12:04 توسط sara joon
|
- نظر(1) -
نوشته شده در چهارشنبه 3 تير 1388ساعت 12:04 توسط sara joon
|
- نظر(0) -
نوشته شده در چهارشنبه 3 تير 1388ساعت 12:04 توسط sara joon
|
- نظر(2) -
هیچ کس مجبور نیست. انسان بزرگی باشد!! تنها انسان بودن کا فیست
****
در به رویکسی باز می شود که در بزند.
****
اگه خدا می خواست انسان عقب نشینی کند پشت سر او چشم می گذاشت.
****
عشقی که با یه نگاه شروع بشه کم کم سست و سست تر می شود. اماعشقی که با شناخت شرروع بشه با یه نگاه عمیق و عمیق تر می شود.
****
دو تا گل بگیر دستت یکی دست چپ و یکی دست راست اما من گل وسطی رو بیشتر دوست دارم.
****
عشق حقیقی مثل روح است: همه در مورد آن صحبت می کنند. اما معدود کسانی آن را دیده است.
****
با فقر محبت را گدایی نکن. و با ثروتمندی عشق را خریداری نکن.
****
اگر انسان می دانست چه قد فرصت با هم بودن کم است. محبتشان نسبت به هم نامحدود می شد.
****
نوشته شده در چهارشنبه 3 تير 1388ساعت 12:04 توسط sara joon
|
- نظر(0) -
رفــتي و هـق هـق گـريه، از تو تـنها سهم من شد
رفــتي و بي تـو بـريـدم ، از هــمه عـالـم و آدم
بـاقـيه عـمرم و بي تـو، مـن بـه بـاد و گـريـه دادم
رفتي و گرفتش از من ، رفـتـنت هرچي كه داشتم
كاشكي بودي وقت گريه، سر رو شونه هات مي ذاشتم
حـالا نـيستي كـه بـبـيني، بي تـو سـرد روزگـارم
مـثل مـحكوم بـه گـريه ، حـق خـنـديدن نـدارم

نوشته شده در سه شنبه 2 تير 1388ساعت 05:04 توسط sara joon
|
- نظر(1) -
همیشه دلم می خواست ابر باشم چون شهامت داره جلو همه گریه کنه.
اگه تو گوچه پس کوچه های قلبم گمشدی ! دنبال ادرس نگرد چون کسی تو قلبم به جز تو نیست.
اگه می تونستم تو رو مجازات کنم از تو می خواستم به اندازه ای که من تو رو دوست دارم تو هم منو دوست داشته باشی.
عشق ساکت است. ولی اگر حرف بزند از هر صدایی بلند تر است.
نوشته شده در سه شنبه 2 تير 1388ساعت 11:38 توسط sara joon
|
- نظر(1) -
یکی گل سرخ
ودیگری تو را
گل سرخ
برای بوییدن
وتو را برای بوسیدن
گل
را برای یک لحظه
و تو را برای همیشه![]()
نوشته شده در سه شنبه 2 تير 1388ساعت 11:38 توسط sara joon
|
- نظر(0) -
نابینا به ماه گفت: دوست دارم.
ماه گفت: چه طوری؟ تو که نمیبینی؟
نابینا گفت: چون نمی بینمت دوست دارم.
ماه گفت: چرا؟ - نابینا گفت: اگر می دیدمت عاشق زیباییت می شدم.
ولی حالا که
نمی بینمت عاشق خودت هستم
نوشته شده در سه شنبه 2 تير 1388ساعت 11:38 توسط sara joon
|
- نظر(0) -
نوشته شده در سه شنبه 2 تير 1388ساعت 11:38 توسط sara joon
|
- نظر(0) -
نوشته شده در سه شنبه 2 تير 1388ساعت 11:38 توسط sara joon
|
- نظر(0) -
آیا قضیه ی اگر باد این جوری بوزد٬هیچ را میدونین؟؟
روزی مردی گوشه ا ی نشسته بود و نخودچی کشمش میخورد
دوستش را دید که تمام نخدچی کشمش ها را برای اینکه به
دوستش نده جمع کرد یک دفعه بادی اومد و نخودچی کشمش هارو
به این طرف و آن طرف برد٬دوستش گفت چی میخوری؟
مرد جواب :اگر باد این جوری بوزد٬ هیچ!!
نوشته شده در دوشنبه 1 تير 1388ساعت 05:41 توسط sara joon
|
- نظر(2) -
چند نکته برای تو دوست جوان عزیزم:
- خود را شایسته ی موفقیت بدان
- هرگز خودرا بی دلیل سرزنش نکن
- به حرف های نا امید کننده ی دیگران توجه نکن
- بدون که هر کاری را که بخوا ی میتونی انجام بدی
- مغزت را اسلحه کن وخشابش رابا فشنگ اعتماد به نفس پر کن
نوشته شده در دوشنبه 1 تير 1388ساعت 05:41 توسط sara joon
|
- نظر(0) -
وقتی خدا بهت میگه "باشه"٬چیزی را که میخای بهت میده¤
وقتی میگه "صبرکن" چیز بهتری را بهت میده¤
وقتی بهت میگه "نه"داره بهترین را برات اماده میکنه¤
نوشته شده در دوشنبه 1 تير 1388ساعت 05:41 توسط sara joon
|
- نظر(0) -
نوشته شده در دوشنبه 1 تير 1388ساعت 05:41 توسط sara joon
|
- نظر(0) -
یک روز رسد غمی به اندازه ی کوه٬
یک روز رسد نشاط اندازه ی دشت٬
افسانه زندگی چنین است عزیز٬
در سا یه ی کوه باید از دشت گذشت.![]()
نوشته شده در دوشنبه 1 تير 1388ساعت 01:16 توسط sara joon
|
- نظر(4) -
جملات دست دوم:
آبی تراز آنیم که بی رنگ بمیریم
از شیشه نبودیم که باسنگ بمیریم
تقصیر کسی نیست که این گونه غریبیم
شاید خدا خواست که دل تنگ بمیریم
مربوط به تظاهرات چند روز پیش وچند روز آینده
نوشته شده در دوشنبه 1 تير 1388ساعت 01:16 توسط sara joon
|
- نظر(0) -
یک فردی از میان شما دوستان داشت
برای من دردودل میکرد و برام پیام از
طریق یاهو میفرستاد.
من بادقت به حرفهاش گوش دادم و
فهمیدم که یک مشکل بزرگی براش
یش اومده که میتونه روی روان بعضی
ها اثر بد بذاره.من به عنوان یک خواهر
کوچکتر یا بزرگتر از شما خواهش دارم
که این دوستی های خیابونی٬یا از
طریق چت را بی خیال بشین.
توی کشور ما این کارها برای دختر ها وپسر ها
مخصوصا برای دختر ها عیب داره من عاقبت
این کارهارو خیلی وبه صورت های گوناگون دیدم
از دختر های عزیز هم تقاضا دارم که وقتی
وقته این کار ها شد به این مسائل فکر کنند
ودقت داشته باشن که فقط خودشون
توی این جامعه زندگی نمی کنندمیلیون ها
میلیون دختر در این جامعه داریم خواهش دارم 
عابروی دختر هارو با این کار ها نبرندو بذارن
ارزش زن بره بالا و همیشه این دختر ها باشن
که برای پسر ها ناز کنند ونه این که دختر ها
برن خواستگاری پسرها
نوشته شده در دوشنبه 1 تير 1388ساعت 01:16 توسط sara joon
|
- نظر(1) -
نوشته شده در دوشنبه 1 تير 1388ساعت 01:16 توسط sara joon
|
- نظر(1) -
بیمار بودن بهتر است یا گناهکاربودن؟؟؟
پیر مردی مدت ها از زخمی که یک پلنگ بر پشتش زده بودرنج میبرد ولی
مردم که هر روز اورا با حالتی رنجور دردمند وگرفته میدیدند باتعجب زیاد
به او نگاه میکردند چون او د رحالی که نمی تواتنست به خوبی راه برود
ولی پشت سرهم خدارا شکر میکرد.روزی مردی از حالش جویا شد
وگفت چرا با اینکه کمرت زخم شده و توانایی راه رفتن نداری باز هم
خدار ار شکر میگویی؟!
پیر مرد گف خدارا شکر میکنم که زخمی و بیمار هستم اما گناهکار نیستم![]()

نوشته شده در دوشنبه 1 تير 1388ساعت 01:16 توسط sara joon
|
- نظر(0) -
نوشته شده در دوشنبه 1 تير 1388ساعت 01:16 توسط sara joon
|
- نظر(1) -















